هفت رخ، فضلالله یاری
حسین قناعت فیلم و سریال برای کودکان و نوجوانان میسازد. تصاویری که او و همکارانش خلق میکنند، پر از رنگ و نور و صدا و لبخند است، اما در پشت همه اینها مقدار متنابهی “دغدغه” خوابیده است. همان دغدغههایی که پدران و مادران فهیم و نگران، درباره آینده فرزندانشان دارند؛ فرزندانی که در آپارتمانهای نقلی، جایی برای دویدن ندارند و فقر حرکتی جسم و جانشان را تحلیل برده است. کودکان و نوجوانانی که از دست تولیدات تلویزیون مملکت، به جذابیت گوشیها پناه میبرند و نور چشم و سلامت گردن و کمرشان را حراج میکنند. نوجوانانی که نه نظام آموزشی کشور چیز دندانگیری یادشان میدهد و نه نظام اجتماعی حمایتشان میکند.
حسین قناعت اما تلاش کرده در فیلمها و سریالهایش، بخشی از کمکاری نظام آموزشی، خانواده و نظام اجتماعی را جبران کند (از نظام سیاسی که انتظاری نیست.) به همین خاطر در فیلمهایش هم فردوسی هست، هم میرزا حسن رشدیه، هم حافظ هست، هم نیما یوشیج. هم پوریای ولی هست، هم علی دایی. هم پروین اعتصامی هست، هم مریم میرزاخانی. در میان دغدغههایش هم دغدغه فارسینویسی وجود دارد، هم ضعفهای آموزش ریاضی…
آثار این کارگردان، اگرچه پر از لحظههای شاد و لبخند است، اما به ورطه لودگی -که سکه رایج فیلمهای طنز این سالهاست – نمیافتد.
نکته مهم دیگر در آثار حسین قناعت این است که او میانه دو مخاطب (والدین و کودک و نوجوان) را میگیرد و برایشان فیلم میسازد و همین موضوع تماشای فیلم را برای کودکان در کنار بزرگسالان، ممکن میسازد و بخشی از فاصله میان دو نسل را کم میکند و از این نظر این آثار، اتفاق مهمی در سینمای کودک و نوجوان ارزیابی میشوند.












