
داوری درباره هر کسی، عمدتا به کارنامه او مربوط میشود؛ کردهها و داشتههایش؛ یعنی آن قسمت از عمرش که پر شده از ساختن. همان چیزی که درباره شاعران، نویسندگان و هنرمندان، میشود مجموعههای شعر، کتابهای داستان، تابلوهای نقاشی، مجسمهها و فیلمها.
«ناصر تقوایی» اما باب تازهای را باز کرده است. او بابت آن قسمت خالی عمرش و در حقیقت نکردههایش، تمجید و تجلیل شده است.
او که با نوشتن آغاز کرد و به فیلمسازی رسید، در یک عمل حساب شده، از یک زمانی به بعد، تصمیم گرفت که با همان انگیزهای که در ۶دهه اول عمرش، کتاب نوشت و فیلم ساخت، دیگر ننویسد و چاپ نکند. از همین رو قصهها و فیلمهایش در ۶۰ سال اول عمرش پراکندهاند و ۲۴ سال آخر عمرش «خالی» به نظر میرسد. زندگینامههای رسمی او نشان میدهد که آخرین فیلم سینمایی او «کاغذ بیخط» بوده که در سال ۱۳۸۰ساخته شد و پس از آن، او ترجیح داد که دیگر کار نکند و علت آن را نیز بارها به صراحت بر زبان آورد. تقوایی با انتقاد از سانسور و تحمیل محدودیتهای دیگر بر سینما در ایران، درباره این تصمیمش اینگونه سخن گفت: «امیدوارم بتوانم با فیلم نساختنم به سهم خودم باعث سقوط این سینما شوم شاید با فروریزی آن چیز تازهای از نو دربیاید.»
او در میان «حضور» فیلمسازان مطرح و متعدد سینمای ایران «غیبت» را انتخاب کرد. غیبتی که با هر بار تاکید بر آن، تلاش کرد تا گرد و غبار انفعال از آن بزداید و موفق نیز شد.
از همین روست که در کنار نقاط درخشان حضورش در سینما، فیلم نساختناش نیز نقطهای درخشان ارزیابی میشود. تناقض شیرینیاست که غیبت مردی در یک عرصه، با حضورش برابر باشد. در حالی که بسیارانی هستند که حضورشان با غیبت تفاوت چندانی ندارد. از این منظر باید در مقابل غیبتهای کارنامه تقوایی هم نمره ۲۰ گذاشت.
شاید اندکی تصرف در این مصرع از شعر سعدی، درباره تقوایی صادق باشد که «هرگز وجود غایبِ حاضر شنیدهای؟»












